تبليغاتX
فریـــــــادبی من

فریـــــــادبی من

نوا

گروس

 می خواستم بمانم

رفتم

می خواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم من بودم

که نبودم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:37  توسط من  | 

...

هرگز این قصه ندانست کسی

آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست

سر فرو داشت ، نمیگفت سخن

نگهش از نگهم داشت گریز

مدتی بود که دیگر با من بر سر مهر نبود

آه این درد مرا میفرسود

او به دل عشق دگر میورزید

گریه سر دادم در دامن او

های هایی که هنوز

تنم از خاطره اش میلرزد

بر سرم دست کشید

در کنارم بنشست

بوسه بخشید به من

لیک میدانستم

که دلش با دل من سرد شدست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 19:53  توسط من  | 

روزهای سخت‌

زمان مهلت مانده

روزهایی‌ سخت‌تر در پیش است.

زمان مهلت مانده، تباهی‌پذیر به هر دم

در افق شكل می‌بندد.

باید كه بی‌درنگ بند كفش خویش ببندی و

تازی‌ها را به سگ‌دانی ِ كشت‌گاه بازگردانی.

زیرا كه اندرونه‌ی ماهی

سرد گردیده در باد.

چراغ پیچك‌ها كورسوزنان می‌سوزد.

نگاه خیره‌ی تو كورمال كورمال می‌گردد میان ِ مه:

زمان مهلت مانده، تباهی‌پذیر به هر دم

در افق شكل می‌بندد.

در فراسو محبوب ِ تو فرو می‌رود به ژرفای ماسه‌ها.

فراز می‌شود گردِ گیسوان مواج‌اش.

می‌شكند درون واژه‌هاش

فرمان می‌راند كه خاموش باش،

او را میرا می‌یابد و

مشتاق جدایی

از پی هر هم‌آغوشی.

به اطراف منگر.

ببند بندِ كفش‌های‌ات را.

دنبال كن تازی‌های شكاری را.

ماهی را به دریا بیفكن.

خاموش كن چراغ پیچك را!

روزهایی سخت‌تر در پیش است.

 

 اینگه بورگ باخمن (Ingeborg Bachmann

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 10:48  توسط من  | 

چيزي نمانده

چيزي نمانده
ماه
ميان سكوت فرو ميميرد
آسمان از ستاره تهي ميشود
چيزي نمانده
تو از خواب برخيزي
پردة پنجره رنگ ببازد
كوچه پر شود از گام و صدا و سايه
چيزي نمانده
سرم را كف دستم بگذارم...

چه بنويسم؟
چيزي نمانده از تو جدا شوم و
دلم پوكة فشنگي گردد
شليك شده...

 

 بروژ آكرهاي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 10:46  توسط من  | 

می توانم بود بی تو، تاب تنهاییم هست

امتحان صبر خود کردم، شکیباییم هست

سوی تو گویم نخواهم آمد اما، می شنو

ایستاده بر در دل، صد تقاضاییم هست 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 22:37  توسط من  | 

 

چه پشتـکار شگرفی . . . هنوز در قفسم

هنوز هستم و از رو نمی‌رود نفسم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 22:35  توسط من  | 

this was just meant to be
you are coming back to me
‘cause, this is pure love
‘cause, this is pure love
میبایست برمیگشتی پیشم
برای اینکه این عشق واقعیه
برای اینکه این عشق واقعیه

.......

میخوام که وقتی خوابی
کنار تو بشینم
اگر یه وقت خوابم برد
باز خواب تو رو ببینم
When you sleep I wanna
seat by your side
if I would get to sleep
see you again in my dream


عطر نفس های تو
به تنم بپیچه
کاش بدونی
که زندگی بی تو هیچه
the scent of your breath
hugs my body
I wish you would know
that the life is worthless without you

.........

this was just meant to be
you are coming back to me
‘cause, this is pure love
‘cause, this is pure love
میبایست برمیگشتی پیشم
برای اینکه این عشق واقعیه
برای اینکه این عشق واقعیه

.......

i know you are more afraid
then i’ll say i will wait
‘cause, this is pure love
‘cause, this is pure love
میدونم که خیلی ترسیدی
پس من صبر خواهم کرد
برای اینکه این عشق واقعیه
برای اینکه این عشق واقعیه

........

میخوام تن قشنگتو
تو بقلم بگیرم
بگم اگه نباشی
کارم تمومه
بدونه تو میمیرم
I wanna embrace your beautiful body
(and) say if you wouldn't be here
I can't continue my life
I'll die without you

میخوام لباتو رو لبام
بزاری تا همیشه
بگم که زندگی دیگه
بدون تو نمیشه
I want you to put your lips on my lips
(so) I will say forever that
that the life without you would be unbearable

......

this was just meant to be
you are coming back to me
‘cause, this is pure love
‘cause, this is pure love
میبایست برمیگشتی پیشم
برای اینکه این عشق واقعیه
برای اینکه این عشق واقعیه

......

i know you are more afraid
then i’ll say i will wait
‘cause, this is pure love
‘cause, this is pure love
میدونم که خیلی ترسیدی
پس من صبر خواهم کرد
برای اینکه این عشق واقعیه
برای اینکه این عشق واقعیه

......

ba ra la la la la ba la la la
the moon smells it all
ماه اینو کاملا درک میکنه
ba ra la la la la ba la la la
‘cause this is pure love
ba ra la la la la ba la la la
the moon smells it all
ماه اینو کاملا درک میکنه
ba ra la la la la ba la la la
‘cause this is pure love

.....

تو نیستی و تا ابد
بی تو دلم میگیره
اما زمونه میگه که دیگه خیلی دیره
you're not here
and I'll be sorrowing forever
but the providence says
that it's too late now

.....

this was just meant to be
you are coming back to me
‘cause, this is pure love
‘cause, this is pure love
ba ra la la la la ba la la la
the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la
‘cause this is pure love
ba ra la la la la ba la la la
the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la
‘cause this is pure love
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 19:6  توسط من  | 

من و تو

چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد
!
من اگر ما نشوم، تنهايم

تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم
.
من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:15  توسط من  | 

جنگ ِ من و تو

چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو

هیچ ندارم ؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:37  توسط من  | 

زندگی

پس این ها همه اسمش زندگی است....

دلتنگی ها ،

دلخوشی ها ،

ثانیه ها ،

دقیقه ها....

حتی اگر تعدادشان ،

به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد !

از : حسین پناهی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:30  توسط من  |